اختلال خودشیفتگی چیست؟ علائم و روش های درمان

اختلال خودشیفتگی

اختلال خودشیفتگی یکی از پیچیده‌ترین و چالش‌برانگیزترین اختلالات روانی است که بر زندگی فرد مبتلا و اطرافیانش تأثیر عمیقی می‌گذارد. این اختلال که در دسته‌بندی اختلالات شخصیت قرار می‌گیرد، با خودبزرگ‌بینی، نیاز به تحسین مداوم و فقدان همدلی مشخص می‌شود. درک صحیح این اختلال نه‌تنها برای متخصصان بهداشت روان از جمله دکتر اعصاب و روان اهمیت دارد، بلکه برای خانواده‌ها و افرادی که با چنین اشخاصی در تعامل هستند نیز ضروری است. ضمن اینکه گاهی ممکن است در صورتی که مواردی خاص از جمله علائم عصبی همراه با بیماری مثل گیجی، مشکلات حافظه و… یا مشکوک بودن به بیماری‌های عصبی و روانپزشکی از جمله دمانس یا ضربه مغزی و… مشاهده شود، ممکن است نیاز به مداخله دکتر مغز و اعصاب نیز باشد. در این مقاله اطلاعات کاملی در مورد اختلال خودشیفتگی ارائه شده است. 

اختلال شخصیت خودشیفته چیست؟

اختلال شخصیت خودشیفته (Narcissistic Personality Disorder) یکی از 10 اختلال شخصیت شناخته‌شده در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5) است. این اختلال با خودبزرگ‌بینی در تخیل یا رفتار، نیاز مداوم به تحسین و کمبود همدلی مشخص می‌شود. افراد مبتلا به این اختلال معمولا خود را موفق‌تر، قدرتمندتر یا زیباتر از دیگران می‌دانند و انتظار دارند به‌عنوان فردی برتر شناخته شوند. آن‌ها اغلب در این افکار غرق هستند و معتقدند که تنها افراد خاص می‌توانند آن‌ها را درک کنند.

اختلال شخصیت خودشیفته

علائم اختلال شخصیت خودشیفته

علائم اختلال شخصیت خودشیفته طیف وسیعی از رفتارها و نگرش‌ها را شامل می‌شود. برخی از مهم‌ترین علائم این اختلال عبارت‌اند از:

  • خودبزرگ‌بینی: افراد خودشیفته اغلب استعدادها یا دستاوردهای خود را اغراق می‌کنند و انتظار دارند به‌عنوان افرادی برتر شناخته شوند. آن‌ها ممکن است درباره نقش خود در پروژه‌های گروهی یا روابط شخصی اغراق کنند و خود را مرکز همه چیز بدانند
  • مشغول‌بودن با تخیلات: این افراد ساعت‌های زیادی را صرف تخیل درباره سناریوهای غیرواقعی از برتری خود می‌کنند که اغلب با واقعیت زندگی‌شان فاصله چشمگیری دارد
  • باور به خاص‌بودن خود: خودشیفته‌ها معتقدند که منحصربه‌فرد هستند و فقط افراد خاص و ممتاز می‌توانند آن‌ها را درک کنند. این باور اغلب باعث می‌شود که فرد مبتلا به دنبال دوستی یا همکاری تنها با افراد مشهور یا قدرتمند باشد
  • نیاز بیش از حد به تحسین: این افراد به‌صورت مداوم به دنبال تأیید و تحسین دیگران هستند و ممکن است در صورت عدم دریافت توجه مورد انتظار، دچار احساس عصبانیت یا افسردگی شوند
  • احساس مستحق‌بودن: خودشیفته‌ها انتظارات غیرمنطقی از دیگران دارند و معتقدند که مستحق مزایا و امتیازات خاصی هستند
  • سوءاستفاده از دیگران برای رسیدن به اهداف شخصی: آن‌ها ممکن است روابط را به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد منافع خود ببینند و کمتر به نیازها و احساسات طرف مقابل توجه کنند
  • عدم همدلی: این افراد اغلب قادر به درک یا تأیید احساسات و نیازهای دیگران نیستند و ممکن است رفتارهای آزاردهنده‌ای از خود نشان دهند
  • حسادت: خودشیفته‌ها ممکن است به شدت نسبت به موفقیت‌های دیگران حسادت کنند و معتقد باشند که دیگران به آن‌ها حسادت می‌وزند
  • رفتارها و نگرش‌های مغرورانه و متکبرانه: این رفتارها در تعاملات اجتماعی و حرفه‌ای به‌وضوح قابل‌مشاهده است

دلایل ابتلا به اختلال شخصیت خودشیفته

پژوهشگران معتقدند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی، زیست‌شناختی، محیطی و روان‌شناختی در بروز این اختلال نقش دارند. در ادامه این بخش، دربار هر یک از این عوامل توضیح می‌دهیم.

  • عوامل ژنتیکی و زیست‌شناختی: مطالعات نشان داده‌اند که ویژگی‌های شخصیتی تا حدود زیادی ارثی هستند و ممکن است اختلال شخصیت خودشیفته نیز ارثی باشد. همچنین، تحقیقات نشان می‌دهند که تفاوت‌هایی در ساختار و عملکرد مغز، به‌ویژه در نواحی مرتبط با همدلی و خودآگاهی، ممکن است با این اختلال مرتبط باشند
  • تجربیات دوران کودکی: فرزندپروری افراطی که در آن کودک به‌طور مداوم و بدون قیدوشرط تحسین می‌شود، می‌تواند منجر به ایجاد احساس کاذب برتری شود. در این شرایط، کودک یاد نمی‌گیرد که چگونه با انتقاد سازنده برخورد کند یا ارزش واقعی خود را تشخیص دهد
  • داشتن والدین سرد یا آزاردهنده: کودکانی که در معرض بی‌توجهی عاطفی یا انتقاد مداوم قرار می‌گیرند، ممکن است دچار این اختلال شوند تا احساس بی‌ارزشی و آسیب‌پذیری خود را کاهش دهند
  • انتظارات غیرواقعی والدین: کودکانی که برای رسیدن به استانداردهای بالای والدین به‌صورت مداوم تحت‌فشار هستند، ممکن است تصویر اغراق‌آمیزی از خود ارائه دهند
  • عوامل فرهنگی و اجتماعی: جوامعی که بر فردگرایی افراطی، رقابت شدید و موفقیت مادی تأکید می‌کنند، ممکن است زمینه مناسبی برای رشد نگرش‌های خودشیفتگی فراهم کنند. رسانه‌های اجتماعی و فرهنگ مشهورپرستی نیز می‌توانند این نگرش‌ها را تقویت کنند
ابتلا به اختلال شخصیت خودشیفته

تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته

تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته فرایندی پیچیده و زمان‌بر است که نیاز به ارزیابی دقیق توسط متخصصان آموزش‌دیده بهداشت روان دارد. این تشخیص معمولا شامل مراحل مختلفی از جمع‌آوری اطلاعات، مصاحبه‌های تشخیصی و ارزیابی‌های روان‌شناختی است.

اولین گام در تشخیص، انجام مصاحبه‌ای جامع با فرد مراجعه‌کننده است. در این مصاحبه، متخصص تاریخچه کاملی از علائم، الگوهای رفتاری، روابط شخصی و عملکرد اجتماعی فرد جمع‌آوری می‌کند. این الگوها باید از اوایل بزرگسالی آغاز شوند و در زمینه‌های مختلف زندگی قابل‌مشاهده باشند. استفاده از ابزارهای تشخیصی استاندارد نیز بخش مهمی از فرایند ارزیابی است. آزمون‌هایی مانند PDQ-4 و SIDP-IV می‌توانند به متخصص در تشخیص دقیق کمک کنند.

یکی از چالش‌های اصلی در تشخیص این است که بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال به متخصص سلامت روان مراجعه نمی‌کنند؛ زیرا معمولا مشکل را در دیگران می‌بینند نه در خودشان. آن‌ها اغلب زمانی که دچار مشکلات دیگری مانند افسردگی، اضطراب یا مشکلات رابطه می‌شوند، به متخصص مراجعه می‌کنند.

تشخیص افتراقی نیز بسیار مهم است؛ زیرا علائم اختلال خودشیفتگی ممکن است با سایر اختلالات روانی همپوشانی داشته باشد. اختلالات خلقی، اختلالات اضطرابی، اختلال شخصیت مرزی و حتی برخی اختلالات طیف اوتیسم ممکن است علائم مشابهی داشته باشند.

درمان اختلال شخصیت خودشیفته

درمان خودشیفتگی بسیار چالش‌برانگیز است؛ زیرا ماهیت این اختلال اغلب مانع از پذیرش نیاز به کمک و همکاری مؤثر در روند درمانی می‌شود. بااین‌حال، با استفاده از رویکردهای درمانی مناسب و صبر کافی، می‌توان آن را به‌صورت قابل‌توجهی بهبود داد.

روان‌درمانی فردی پایه اصلی درمان این اختلال محسوب می‌شود. درمان شناختی-رفتاری (CBT) یکی از مؤثرترین رویکردهاست که بر تغییر الگوهای فکری منفی متمرکز است. در این رویکرد، درمانگر به بیمار کمک می‌کند تا افکارهای نادرست خود را شناسایی کند و جایگزین‌های واقع‌بینانه‌تری برای آن‌ها بیابد.

درمان طرح‌واره‌محور نیز برای این اختلال بسیار مؤثر است. این رویکرد بر شناسایی و تغییر الگوهای فکری و رفتاری ناسازگار اولیه متمرکز است که اغلب ریشه در تجربیات دوران کودکی دارند. درمانگر به بیمار کمک می‌کند تا ارتباط بین تجربیات گذشته و الگوهای رفتاری کنونی را درک کند و مهارت‌های جدیدی برای مقابله با چالش‌ها بیاموزد.

یکی از اهداف کلیدی درمان، ایجاد احساس همدلی در بیمار است. بیماران یاد می‌گیرند که چگونه دیدگاه دیگران را درک کنند و به احساسات آن‌ها پاسخ مناسب دهند. این فرایند اغلب زمان‌بر است و به تمرین مداوم نیاز دارد. ایجاد تصویر واقع‌بینانه از خود نیز بخش مهمی از درمان است. بیماران باید یاد بگیرند که نقاط قوت و ضعف خود را ارزیابی کنند و انتظارات غیرواقعی از خود و دیگران را کنار بگذارند.

درمان گروهی نیز می‌تواند مکمل مفیدی برای روان‌درمانی فردی باشد. در درمان گروهی، بیماران فرصت تمرین مهارت‌های اجتماعی و دریافت بازخورد صادقانه از دیگران را پیدا می‌کنند. البته انتخاب اعضای گروه و مدیریت آن نیاز به دقت ویژه‌ای دارد.

استفاده از دارو معمولا برای درمان اختلال شخصیت خودشیفته توصیه نمی‌شود؛ اما در مواردی که اختلالات دیگری مانند افسردگی یا اضطراب وجود داشته باشند، داروهای مناسب ممکن است تجویز شوند. این داروها می‌توانند علائم را کاهش دهند و زمینه را برای روان‌درمانی مؤثرتر فراهم کنند.

درمان اختلال شخصیت خودشیفته

چالش های زندگی با افراد خودشیفته

زندگی با فردی مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته چالش‌های عمیق و پیچیده‌ای را برای اعضای خانواده، دوستان و همکاران به همراه دارد. درک این چالش‌ها و یافتن راه‌های مقابله مناسب برای حفظ سلامت روانی و بهبود کیفیت روابط ضروری است.

  • عدم توانایی فرد خودشیفته در پذیرش انتقاد یا بازخورد سازنده: این افراد اغلب هر گونه نظر منفی را به‌عنوان حمله شخصی تلقی کنند و ممکن است با واکنش‌های شدیدی مانند خشم، انکار یا حتی انتقام‌جویی پاسخ دهند
  • احساس قدم‌زدن روی شیشه‌های شکسته: اطرافیان اغلب احساس می‌کنند که باید به‌صورت مداوم مراقب کلمات و رفتارهای خود باشند تا از آسیب‌رساندن به غرور شکننده فرد خودشیفته جلوگیری کنند. این وضعیت منجر به تنش مداوم و خستگی عاطفی می‌شود
  • فقدان همدلی از سوی فرد خودشیفته: زمانی که اعضای خانواده یا دوستان با مشکلات یا دردهای عاطفی مواجه هستند، ممکن است فرد خودشیفته نتواند یا نخواهد حمایت عاطفی لازم را ارائه دهد. این امر می‌تواند احساس تنهایی و نفرت را در روابط تقویت کند
  • تمرکز مداوم بر خود و نیازهای شخصی: فرد خودشیفته اغلب مکالمات را به سمت دستاوردها، مشکلات یا نیازهای خود می‌برد و نیازها و علایق دیگران را نادیده می‌گیرد

مدیریت این چالش‌ها نیاز به استراتژی‌های خاصی دارد. تعیین مرزهای واضح و محکم یکی از مهم‌ترین این استراتژی‌هاست. اطرافیان باید یاد بگیرند که چه رفتارهایی قابل‌قبول است. حفظ استقلال عاطفی نیز بسیار مهم است. اطرافیان باید بیاموزند که احساس خوشبختی و ارزشمندی خود را منوط به تأیید یا رضایت فرد خودشیفته نکنند. داشتن شبکه حمایتی قوی از دوستان و خانواده می‌تواند در این زمینه بسیار مفید باشد.

آموزش مهارت‌های ارتباطی مؤثر نیز ضروری است. یادگیری چگونگی بیان نیازها و نظرات به شیوه‌ای که کمترین واکنش منفی را برانگیزد، می‌تواند کیفیت تعاملات را بهبود بخشد. در برخی موارد، مراجعه به متخصصان بهداشت روان برای خود اطرافیان نیز ضروری است. درمان فردی یا گروهی می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا راه‌های بهتری برای مقابله با چالش‌ها بیابند و سلامت روانی خود را حفظ کنند.

مرز بین اعتماد به نفس و خودشیفتگی

تشخیص مرز بین اعتمادبه‌نفس و خودشیفتگی یکی از مهم‌ترین جنبه‌های درک این اختلال است. این تمایز نه‌تنها برای متخصصان بهداشت روان اهمیت دارد، بلکه برای افراد عادی نیز در خودشناسی و بهبود روابط اجتماعی ضروری است.

اعتمادبه‌نفس بر پایه درک واقع‌بینانه از توانایی‌ها، نقاط قوت و ضعف استوار است. افرادی که اعتمادبه‌نفس سالم دارند، قادر به پذیرش انتقادات سازنده هستند و از آن‌ها برای رشد و بهبود استفاده می‌کنند. آن‌ها می‌توانند اشتباهات خود را بپذیرند، عذرخواهی کنند و رفتارهای خود را بهبود بخشند.

در مقابل، اختلال خودشیفتگی بر تصویری اغراق‌آمیز و غیرواقعی از خود استوار است. این تصویر اغلب شکننده است و به تأیید مداوم نیاز دارد. افراد خودشیفته معمولا نمی‌توانند انتقاد را تحمل کنند و آن را تهدیدی برای هویت خود تلقی می‌کنند. در ادامه این بخش، به مهم‌ترین تفاوت‌های کلیدی این دو می‌پردازیم.

  • نحوه برخورد با شکست: افرادی که اعتمادبه‌نفس سالم دارند، شکست را به‌عنوان فرصتی برای یادگیری و رشد می‌بینند؛ ولی خودشیفته‌ها معمولا نمی‌توانند شکست را بپذیرند و اغلب مقصر را در عوامل خارجی یا دیگران جست‌وجو می‌کنند
  • همدلی: افرادی که اعتمادبه‌نفس سالم دارند، قادر به درک و احترام به احساسات و نیازهای دیگران هستند و تعادل سالمی بین نیازهای خود و دیگران برقرار می‌کنند. خودشیفته‌ها از این توانایی محروم هستند و اغلب روابط را به‌صورت یک‌طرفه می‌بینند
  • نحوه رفتار در موقعیت‌های اجتماعی: افرادی که اعتمادبه‌نفس سالم دارند، فضا را برای صحبت‌کردن دیگران باز می‌گذارند. خودشیفته‌ها اغلب مکالمات را به سمت خود هدایت می‌کنند و کمتر به حرف دیگران گوش می‌دهند
  • واکنش به موفقیت دیگران: افرادی که اعتمادبه‌نفس سالم دارند، می‌توانند از موفقیت دیگران خوشحال شوند و به آن‌ها تبریک بگویند؛ ولی، خودشیفته‌ها ممکن است حسادت ورزند یا سعی کنند توجه را به خود جلب کنند
  • انگیزه پشت رفتارها: اعتمادبه‌نفس سالم از درون سرچشمه می‌گیرد و فرد برای رضایت شخصی و رشد معنوی تلاش می‌کند. این اختلال بیشتر از نیاز به تأیید خارجی و حفظ تصویر کاذب خود نشئت می‌گیرد
مرز بین اعتماد به نفس و خودشیفتگی

جمع‌بندی

اختلال خودشیفتگی یکی از پیچیده‌ترین و چالش‌برانگیزترین اختلالات روانی است که تأثیر عمیقی بر زندگی فرد مبتلا و اطرافیانش می‌گذارد. این اختلال که با خودبزرگ‌بینی، نیاز به تحسین مداوم و فقدان همدلی مشخص می‌شود، به درک دقیق و درمان تخصصی نیاز دارد.

علائم اختلال شخصیت خودشیفته طیف وسیعی از رفتارها و نگرش‌ها را شامل می‌شود که از احساس برتری اغراق‌آمیز گرفته تا عدم توانایی در همدلی با دیگران متغیر است. دلایل ایجاد آن نیز پیچیده هستند و شامل عوامل ژنتیکی، محیطی و تجربیات دوران کودکی می‌شود.

آگاهی از این اختلال، علائم آن و راه‌های مقابله با آن نه‌تنها برای متخصصان بهداشت روان بلکه برای عموم جامعه نیز اهمیت دارد. این آگاهی می‌تواند به تشخیص زودهنگام، دریافت درمان مناسب و بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا و خانواده‌هایشان کمک کند. با درک صحیح و همدلی، می‌توان به افراد مبتلا به خودشیفتگی کمک کرد زندگی رضایت‌بخش‌تری داشته باشند و روابط سالم‌تری با اطرافیان برقرار کنند. این امر نه‌تنها به خود آن‌ها بلکه به کل جامعه نیز سود خواهد رسانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button